شاه توت

این وبلاگ به سایت www.maahang.com منتقل شده حتما به ما سر بزنید

چند جوک کوتاه
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦

 

من وقتى بچه بودم دعا مى ‌کردم که خدا به من یک دوچرخه بدهد. بعد فهمیدم که خدا اینجورى کار نمى ‌کند. بنابراین یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد!


  مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگرى مثل من را پیدا نخواهى کرد.
زن: چرا فکر مى کنى که بعد از تو باز هم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت؟

* * *

من وقتى بچه بودم دعا مى ‌کردم که خدا به من یک دوچرخه بدهد. بعد فهمیدم که خدا اینجورى کار نمى ‌کند. بنابراین یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد!

* * *

در سال اول ازدواج، مرد حرف مى ‌زند و زن گوش مى ‌کند.
در سال دوم، زن حرف مى‌ زند و مرد گوش مى ‌کند.
از سال سوم به بعد، هر دو حرف مى‌ زنند و همسایه‌ها گوش مى‌ کنند.

* * *

رابطه ۵٠/۵٠ از نظر مردان:
ما مى خوریم- آنها مى ‌پزند، ما کثیف مى‌ کنیم- آنها تمیز مى‌ کنند، ما چروک مى‌ کنیم- آنها اطو مى کنند.

* * *

سوال : مردان چه موقع به شام خوردن زیر نور شمع فکر مى‌ کنند؟
جواب: وقتى که برق رفته باشد.


comment نظرات ()