شاه توت

این وبلاگ به سایت www.maahang.com منتقل شده حتما به ما سر بزنید

منظور واقعی دکترها
نویسنده : - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥

 

لیستی از آنچه دکترها معمولاً به بیمارانشان می گویند و منظور واقعی آنها از این گفته ها آمده است:



١) «این بیماری شما باید فوری درمان بشه»
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم.

٢) «خوب، بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد؟»
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین.

٣) «یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیرید.»
یعنی من امروز با دوستهام دوره دارم باید برم. زودتر بزن به چاک.

۴) «هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم.»
یعنی خبر خوب اینه که من بالاخره اون ماشینو می خرم و خبر بد اینه که پولش رو شما باید بدین.

۵) «من به آزمایشگاه x اطمینان دارم. بهتره آزمایشهاتونو اونجا انجام بدین.»
یعنی من ۴٠ درصد از پول آزمایش بیمارانی که به
اونجا معرفی می کنم را می گیرم.

۶) «دارویی که براتون نوشتم، داروی خیلی جدیدیه.»
یعنی من دارم یه مقاله علمی می نویسم و می خواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم.

٧) «اگه تا یک هفته خوب نشد یک زنگی به من بزنید.»
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه. شاید خودش خود به خود، تا یکهفته دیگه خوب بشه.

٨) «بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین.»
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه های آزمایشگاه بتونن کمک کنن.

٩) «این بیماری الان خیلی شایعه.»
یعنی این سومین مریضه که این هفته داشتم، باید حتماً امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و در مورد این بیماری مطالعه کنم.

١٠) «اگه این عوارض از بین نرفته بود، هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرید.»
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم. خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام.

١١) «فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده ای داشته باشه.»
یعنی من از این فیزیوتراپیستها نفرت دارم. نرخهای ما رو شکسته اند.

١٢) «ممکنه یک کمی دردتون بیاد.»
یعنی هفته پیش دوتا مریض از شدت درد، زبونشون رو گاز گرفتند.

١٣) «فکر نمی کنید اینهمه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه.»
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستید و امیدوارم بتونم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم. 


comment نظرات ()