شاه توت

این وبلاگ به سایت www.maahang.com منتقل شده حتما به ما سر بزنید

خبر بد
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥

دکتر: هم براتون خبر خوب دارم و هم خبر بد. کدومش را اول بگم؟
بیمار: لطفاً با خبر بد شروع کنید.
دکتر: در مدتی که در کما بودید، پسرتون در تصادف ماشین کشته شده، دخترتون گم شده, زنتون طلاق گرفته، خونه‌تون آتش گرفته و خودتون هم ایدز گرفته‌اید.
بیمار: خبر خوب چیه؟
...



دکتر: خبر خوب اینه که خبر بد دیگه‌ای نیست.

///**********/////**********///

بیمار: من در بیمارستانم! چه اتفاقی افتاده؟
دکتر: شما با قطار تصادف کرده‌اید.
بیمار: کی؟ من اصلاً یادم نمیاد. حالا چی شده؟
دکتر: من یک خبر خوب براتون دارم و یک خبر بد. کدومش را اول بگم؟
بیمار: خوب ... اول خبر بد را بگین.
دکتر: هر دو پای شما به شدت آسیب دیده بود و ما مجبور شدیم که هر دو را از بالای زانو قطع کنیم.
بیمار: وای خدای من! چه وحشتناکه! حالا خبر خوبتون چیه؟
دکتر: یکی از پرسنل بخش جراحی حاضره کفشهاتون رو به قیمت خوبی بخره.

///**********/////**********///

 

پیرمردی نزد دکتر رفت و پس از انجام آزمایشهای مفصل، دکتر به او گفت: یک خبر خوب براتون دارم ویک خبر بد. کدومش رو اول بگم؟
پیرمرد: اول خبر بد را بگید.
دکتر: شما سرطان دارید و فکر می‌کنم یکسال بیشتر زنده نمونید.
پیرمرد: اوه! نه. خیلی وحشتناکه. بعد از این دیگه چه خبر خوبی هست که بهم بدین!
دکتر: شما آلزایمر هم دارین و تا دو سه روز دیگه همه چیزهایی که الان بهتون گفتم را فراموش می‌کنین.

comment نظرات ()